محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3554

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خوانده شد : « اما بعد ، من ترا با سواران شهر و سران قوم فرستادم و دستور « دادم اين از دين گشتگان گمراه گمرهىآور را تعقيب كنى تا با آنها مقابل « شوى و رهاشان نكنى تا بكشى و نابودشان كنى ، اما خفتن در دهكده ها و « خيمه زدن در خندقها را از حمله و نبرد خوارج كه با تو گفته بودم « آسانتر يافتى ، و السلام » گويد : در قطراثا و دير ابن مريم بوديم كه نامه را براى ما خواندند و اين براى جزل تحمل ناپذير بود و بگفت تا كسان حركت كنند كه مصرانه در تعقيب خوارج روان شدند و ما دربارهء اميرمان شايعه پراكنى كرديم و گفتيم معزول خواهد شد . اسماعيل بن نعيم همدانى برسمى گويد : حجاج سعيد بن مجالد را به سالارى اين سپاه فرستاد و گفت : « اگر با از دين گشتگان مقابل شدى به آنها حمله كن و مهلتشان مده و تعلل مكن و جنگ انداز و از خداى كمك بجوى و مانند جزل رفتار مكن . چون شير در تعقيب آنها باش چون گفتار از آنها بگرد . » گويد : جزل نيز در پى شبيب بود تا به نهروان رسيدند و با وى مقابل شدند و او در اردوگاه خويش بماند و به دور خود خندق زد . سعيد بن مجالد بيامد و وارد اردوگاه مردم كوفه شد ، با عنوان سالار ، ميان آنها به سخن ايستاد و حمد خداى كرد و ثناى او گفت : آنگاه گفت : « اى مردم كوفه ، وا مانديد و سستى كرديد و اميرتان را نسبت به خودتان خشمگين كرديد شما از دو ماه پيش به تعقيب اين بدويان حقير بوده‌ايد كه ولايتتان را به ويرانى داده‌اند . در دل اين خندقها مانده‌ايد و برون نمىشويد ، مگر وقتى كه خبر يابيد كه آنها رفته‌اند و در ولايتى ديگر جز ولايت شما جاى گرفته‌اند ، به نام خداى سوى آنها حركت كنيد . » گويد : پس سعيد بن مجالد روان شد و كسان را همراه خويش حركت داد ،